قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

14

ارشاد الزراعه ( فارسى )

پير گفت اى پادشاه اين درخت نشانيدن من از خرافت نيست بلكه بمصلحت آنست كه همچنانكه من از درختان مردمان خورده‌ام و تمتع گرفته‌ام ديگران نيز از درختان من ميوه خورند . نظم ديگران كاشتند و ما خورديم * ما بكاريم و ديگران بخورند و از عادات حسن نوشيروان چنان بود كه هرگاه سخنى نيكو شنيدى گفتى زهى ! احسنت ! و نواب خزينه‌داران مبلغ چهار هزار درهم زر بآنكس انعام مىدادند . انوشيروان در جواب گفت زهى ! احسنت نيكو گفتى ! نواب چهار هزار درهم به پير انعام كردند . بعد از آن پير شيرين در جواب گفت كه نه پادشاه بفرمود كه اين درختها دير ميوه خواهد داد ؟ خوش زود ميوه داد ، انوشيروان گفت باز زهى احسنت ! چهار هزار درهم ديگر به پير عطا فرمود ، پير باز گفت غريب‌تر اينكه درختى در سال يك بار ميوه مىدهد و اين درختان من در يك سال دو بار ميوه داد . انوشيروان باز گفت زهى ! احسنت ! چهار هزار درهم ديگر به پير انعام فرمودند و تازيانه بر اسب خود زد . كه خزينهء من به شيرين گوئى اين پير وفا نمىكند و روان شد . چنانچه افصح المتكلمين و املح المتأخرين ، افتخار آل طه و يس امير سيد بدر الدين محمود ابن يمين رحمة اللّه عليه مضمون اين زيبا حكايت را در سلك نظم شرف انتظام داده قطعه بيان نموده : شهريارا آن شنيدستى كه روزى در شكار * شاه كسرى كرد سوى پير دهقانى گذر پير دهقان جوز بن مىكشت ، با وى گفت شاه * نيستى گوئى بتحقيق از فلاحت با خبر جوزبن گويند نارد كمتر از سى سال بار * تو كجا يا بى ازو بر روزگار خويش بر